خرید بک لینک
شلوغ بود، اما نه خیلی...پاساژ بزرگی نبود اما بزنم به تخته، انگار فروشنده هایش خیلی بیکار نمیماندند...باور کنید بعضی از آقایون هیچ پدر کشتگی خاصی با خرید کردن ندارند اما گاهی برخی از این خریدها حوصله شان را سر میبرد...کلافه یشان میکند...خب همین هم شده بود که به بهانۀ نفسی چاق کردن از فروشگاه بیرون بزنم، راستش را بگویم میخواستم با جناب مترسکی خودمان قدم بزنم...هنوز از پاساژ بیرون نیامده بودم که یکدفعه صدایی را پشت سرم شنیدم...به صورت کش داری کلمه مامان از زبان دختری ادا شد و از رویت یک مترسک خبر میداد...مثل ترمز کردن خانم ها با ماشین در سرازیری، یک آن سر

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 15:40

رمان بلند زندگیش، کم کم داشت به پایان نزدیک میشد...روزها و فصلها و سالهای زیادی سپری شده بود، تا به این پایان برسد...گونه هایش تو رفته و پیشانیش چروکیده شده بود...دستهایش انگار چروکیده تر و ضخیم...لرزشی هم داشت...کمرش را اگر به جایی هم تکیه میداد، صاف نمیشد...پاهایش را که نگو...ورم داشت و با عصا هم بزور راه میرفت...درست است...نامردی کرده و مثل همیشه تفاوتی قائل نشده و به وظیفه اش عمل کرده بود...میدانید، روزگار پیرش کرده بود... پرسیده بودم و میگفتند جوانی هایش محشری بود...میگفتند از موی سر تا نوک پایش، جذابیت و زیبایی خاصی داشت...از آن دسته دخترهای جوان دهه ها

برچسب: بنازم این قلندر را هنوز,بنازم این قلندر را,بنازم این قلندر را هنوز از پا نیافتاده,امید بنازم این قلندر را,دانلود آهنگ بنازم این قلندر را از امید, نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 15:40

انگار همیشه یک چیز است...اما فقط و فقط انگار...یک چیز که گاهی میشود خیلی چیزها و حتی همه چیز...نمیدانم این واژۀ چیز از کجا سر در آورده...؟ حدس میزنم که اگر از صفحۀ فیس بوک و تویتر و یا حتی از زبان یک نویسنده یا روزنامه نگار جوان سردرنیاورده و یا تیکه کلام یک شخصیت در سریالی نباشد، مثل خیلی از واژه های دیگر چپانده شده باشد در دهانمان...اما هرچه که هست، خدا پدرشان را در این مورد بیامرزد که هروقت از بیانی ناتوان میشویم و بقول امروزی ترش کم می آوریم، رو می آوریم سمتش...آن وقت دست شنونده و خواننده و حتی بیننده را برای هر کلمه ای که به ذهنشان میرسد باز میگذاریم..

برچسب: یک چیز دیگر,کتاب یک چیز دیگر, نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 15:40

هوای تازه میخواهد مشامم...

مزرعه را باید دوباره آباد کرد، دوباره میشود تازگی را حس کرد...

بازخواهم گشت به مترسک بودن خویش...

به لمس دنیای خاکستری مترسکانه...

شکوفه اگر ناز شکفتن کنار بگذارد...بازخواهم گشت...بزودی...

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 15:40

همه چیز از پنجشنبه ها شروع میشود...نمیدانم اسمشان را بگذارم لعنتی یا پنج شنبه های دوست داشتنی... قلقلک های عصر پنجشنبه ، ترسیم تمام تنهایی ام است در کافه ای که اسمش را همیشه یادم میماند... اینکه تمام هفته را انتظار کشیدن و طعم متفاوت اما آشنای این عصر ها را در پیاده رو های خیابان انقلاب چشیدن یک آرامش خاص برای این روزها باشد، این خودش گویای تمام اتفاقاتی است که افتادند و نباید... آن کنج،جز یک میز که دختر و پسر جوانی پشتش نشسته بودند؛ دوتا میز دیگر خالی بود...میزهای دونفره، گاهی آنقدر کوچک هستند که برای یک نفر هم کافی نیست...البته اگر آن یک نفر یک مترسک

برچسب: مرگ فرهاد مهراد,مرگ فرهاد کوزی گونی,علت مرگ فرهاد خواننده,علت مرگ فرهاد,دلیل مرگ فرهاد مهراد,تاریخ مرگ فرهاد,مرگ شیرین و فرهاد, نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 15:40

صفحه بندی